محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

44

خلد برين ( فارسى )

درويشم كه تازيانه‌ات را از جيحون برآورده به دستت دادم . يك بار ديگر وعدهء ملاقات ما و تو در اردبيل خواهد بود . و چون روزگارى بر اين برآمد و صاحبقران قضا هجوم از سفر روم با بسيارى از سباياى آن مرز و بوم مراجعت نموده به اردبيل رسيد بنا بر آن كه صيت بزرگوارى سلطان الاولياء شيخ صفى الدين و آوازهء كشف و كرامات و خوارق عادات آن حضرت را شنيده بود به زيارت مرقد مطهرش شتافته بعد از ادراك شرف طواف آن روضهء ملايك مطاف ، جوياى حال سجاده‌نشينان آن بقعهء مينو نشان گرديد . و چون در آن زمان مسند ارشاد به جلوس سلطان خواجه على نمونهء إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ « 1 » بود آن پادشاه نيكو نهاد را از سجاده‌نشينى حضرتش خبر دادند و شوق سعادت صحبت خدمتش را عازم ملاقات آن حضرت ساخته روى به خلوت سراى آن مقتداى آفاق نهاد . و مقارن ورود آن پادشاه عاقبت محمود آن حضرت در محراب كرامت ، سجاده‌نشين طاعت و عبادت بود و چندان كه مريدان و خادمان ، خدمتش را از قرب ورود صاحبقران زمان آگهى مىدادند آن مسندنشين صفهء كرامات به آن التفات نمىفرمود و از راه ورود آن عالىجناب چون زاهدان دنيا پرست ، ابواب اضطراب بر روى خاطر آگاه نمىگشود تا آن كه پادشاه به صومعهء شيخ درآمده سلام داد و آن جناب به جواب التفات نموده تكليف جلوس فرمود . بعد از نشستن پادشاه آن سلطان آگاه در گنجينهء حقايق را گشوده گوش هوش آن شهريار گردون وقار را به درر موعظه و نصايح ، گرانبار كردند . و چون صاحبقران مبرور به هنگام عزم ملاقات با خود قرار داده بود كه اگر آن حضرت از سه چيز كه با خود مخمر كرده خبر دهد دست ارادت به دامن هدايت آن حضرت استوار سازد و آن سه چيز بر حسب دلخواه آن پادشاه آگاه به ظهور پيوست لاجرم دست ارادت به آن حضرت داده آرزوى آن نمود كه چيزى از وى طلب نمايد و چون در گنجينهء احسان پادشاهان ، گوهرى كه مرغوب خاطر خدا آگاهان باشد

--> ( 1 ) - سورهء فجر ، آيهء 8 .